تبليغاتX
معصوم تر از گل و تنهاتر از همیشه
و شاید مرگ...

تـوسـط:فرهاد

 شاید بیام  شاید ..........

 دلم گرفته اساسیییییییییییییییییییییییی




+ تاریخ دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 10:16 بعد از ظهر

........................................................................................................


تـوسـط:فرهاد

 با خویشتن نشستن در خویشتن ش ک س ت ن




+ تاریخ دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 11:6 بعد از ظهر

........................................................................................................


تـوسـط:فرهاد
 سلام اینو برای روز تولدم نوشته بودم اما دلم نمیود بذارم ولی  با خودم گفتم بذار ببین:

امروز .... سالگيم را در تنهايی جشن گرفتم .
جشن من با گريه آغاز شد و با گريه به پايان رسيد .

جشن من در نهايت سکوت و تنهايی برگزار شد.
امروز .... سالگی خو
د
را بدون تو و  تنها با ياد تو جشن گرفتم .
امروز کاش بودی و در جشن تولد و تنهاييم همدمم می شدی.
امروز برايم آغاز يک سال ديگر است بی تو و با ياد تو .
از امروز بايد باز هم روزشماری کنم به بهانه آمدنت٬
هر چند می دانم هيچ وقت باز نمی گردی .
شايد هر کس در روز تولد خويش خندان و شاد باشد ٬
اما من اينجا بی تو چگونه می توانم خندان و شاد باشم .
شايد برای هر کس روز تولدش روزی باشد پر خاطره و پر هياهو ٬
اما من بی تو تنهايی و سکوت را لذت بخش تر می دانم .
کاش می دانستی بزرگتربن هديه تولد من در اين روز
 چه می تواند باشد ...
مطمئنا جز آمدنت ديگر هيچ ..........................
و ای کاش روزی اين هديه گرانقدر را به دستان سردم می سپردی
...

دست نوشته فرهاد  در تاریخ ۲ /۲/۸۷




+ تاریخ چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:6 بعد از ظهر

........................................................................................................


تـوسـط:فرهاد

حرف را باید زد !

درد را باید گفت !

سخن از مهر من و جور تو نیست .

سخن از متلاشی شدن دوستی است

و عبث بودن پندار سرود آوار مهر

آشنایی با شور ؟

و جدایی با درد ؟

و نشستن در بهت فراموشی -

- یا غرق غرور؟!

سینه ام آینه ای ست

با غباری از غم

تو به لبخندی از این آینه بزدای غبار

آشیان تهی دست مرا

مرغ دستان تو پر می سازند

آه مگذار که دستان من آن

اعتمادی که به دستان تو دارد به فراموشیها بسپارد .

آه مگذار که مرغان سپید دستت

دست پر مهر مرا سرد تهی بگذارد.

من چه می گویم آه...

با من اکنون چه فراموشیها

با من اکنون چه نشستنها -خاموشیهاست

((تو مپندار که خاموشی من

هست برهان فراموشی من))

 

انتظار




+ تاریخ یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 10:53 قبل از ظهر

........................................................................................................


تـوسـط:فرهاد

خب امروز تو هر دو  وبلاگم تولدم بود  شاید بعضی ها رو رنجوندم بخدا قصد رنجوندن هیچ کسی رونداشتم

گفته بودید  اهنگ وبلاگم غم انگیزه این اهنگ نیست یک دکلمه هست وبه قول شاعر باید از دل برآید که

به دل نشیند ولی مال  اون یکی وبلاگم رو عوض کردم در این اهنگ هم هیچ  قصد و غرضی ندارم فقط 

میخوام لااقل وقتی به وبلاگ میام یکم حال و هوام عوض بشه

کوچیک همه  شما حاج فرهاد 

 

 




+ تاریخ دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 10:20 بعد از ظهر

........................................................................................................


تـوسـط:فرهاد

خب  فردا تولد منه  یعنی دومین تولد تنهایی  دوسال پیش قبل تولدم چندتا کامنت  داشتم چندتا ایمیل داشتم  حالا چقدر دارم؟؟

درسته که تولد فقط یک روز هست و  با کامنت و اف و این حرفها..... ولی میدونی که لا اقل کسی به فکرت هست؟؟؟

نظر شما چیه؟؟

حالا بیخیال

به نیت  پنج تن




+ تاریخ یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 2:59 بعد از ظهر

........................................................................................................


تـوسـط:فرهاد

زير خاكستر ذهنم باقي ست آتشي سركش و سوزنده هنوز
يادگاري است ز عشقي سوزان  كه بودم گرم و فروزنده هنوز
عشقي آنگونه كه بنيان مرا سوخت از ريشه و خاكستر كرد
غرق درحيرتم از اينكه چرا  مانده ام زنده هنوز
گاهگاهي كه دلم مي گيرد پيش خودم مي گويم
 آن كه جانم را سوخت ياد مي آرد از اين بنده هنوز
سخت جاني را ببين  كه نمردم از هجر
مرگ صد بار به از بي تو بودن باشد
گفتم از عشق تو من خواهم مرد چون نمردم هستم
 پيش چشمان تو شرمنده هنوز

 گرچه از فرط غرور اشکم از ديده نريخت 
بعد تو ليك پس از آنهمه سال  كس نديده به لبم خنده هنوز
 گفته بودند كه از دل برود يار چو از ديده برفت
سالها هست كه از دیده من رفتي ليك  دلم از مهر تو آكنده هنوز
دفتر عمر مرا  دست ايام ورقها زده است
 زير بار غم عشق قامتم خم شد و پشتم بشكست
در خيالم اما  همچنان روز نخست
تويي آن قامت بالنده هنوز
در قمار غم عشق  دل من بردي و با دست تهي
 منم آن عاشق بازنده هنوز
 آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش  گر كه گورم بشكافند عيان مي بينند
 زير خاكستر جسمم باقي است آتش سركش و سوزنده هنوز




+ تاریخ جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 2:43 بعد از ظهر

........................................................................................................